قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی
1 2 >

91/3/31
11:36 ع

 

امام زمان

در «نجف اشرف»، رسم بر آن بود که اگر کسی از دوران تحصیل رسمی فارغ می‌شد و می‌خواست به وطن خود مراجعت کند، یک‌سالی به درس اخلاق می‌نشست و در صفای باطن می‌کوشید؛ چه، پیش از این، علما بر این نکته اتّفاق داشتند که اگر کسی بدون آنکه صفای نفس را به دست آورد در تحصیل اصطلاحات علمی بکوشد، نه تنها نمی‌تواند برای جامعة خود مفید باشد، که چه بسا زیان‌هایی نیز به آن وارد سازد. ازین رو گذشته از تذهیب نفس در طول دوران تحصیل، همواره فارغ‌التّحصیلان را بر آن می‌داشتند که پیش از ورود به عرصة اجتماع و به دست گرفتن مناصب اجتماعی، دوره‌ای از علم اخلاق را بیاموزند و زیر نظر استاد فن، مراتب کمال را طی نمایند.

سال‌ها پیش از این، یکی از فضلای نجف اشرف چون می‌خواست به شهر خود مراجعت کند و به خدمات علمی، اجتماعی بپردازد، با خود اندیشید که به جای آنکه یک سال به درس اخلاق بنشیند، به محضر حضرت ولیّ‌عصر(عج) بار یابد و از ایشان تقاضا کند که او را با نظر مهدویِ خویش، از چاه نفس خارج و به مراتب معرفت واصل نمایند. آن فاضل، گذشته از علوم رسمیِ حوزوی، از دانش رمل و جفر نیز آگاه بود. از این رو به محاسبه پرداخت و براساس قواعد علم جفر، دریافت که آن حضرت هم‌اکنون در «حرم سیّدالشّهدا(علیه السلام)» در کنار در معروف به «درب حضرت علی‌اکبر(علیه السلام)» نشسته‌اند. از این رو با عجله لباس بر تن کرد و به حرم مشرّف شد. امّا در کنار در مردی قفل‌ساز را دید که نشسته است و با مردی دیگر صحبت می‌کند؛ آن مرد فاضل با تعجّب به این صحنه نگریست و با خود اندیشید که: مگر ممکن است حضرت ولیّ‌عصر(علیه السلام) در کنار مردی قفل‌ساز بنشینند و با او صحبت کنند؟، از این رو در صحّت محاسبات خود تردید کرد و ناکام به خانه بازگشت.

اگر کسی ادّعای تشرّف به محضر آن حضرت کرد، وظیفة شرعی همة مسلمانان است که او را تکذیب کنند و از این سخنان باز دارند. آنچه امروزه در جامعة ما شایع شده که هر از چندگاه، گروهی خیال‌پرداز و گروهی دیگر که مفاهیم مذهبی را وسیلة اشتهار خود کرده‌اند، امروزه در کارند تا مردم را به جای آنکه به سوی آن حضرت بخوانند، به بهانة تشرّف و حتّی ارتباط دائمی، قلوب مردم را به سوی خود جذب کنند

فردای آن روز، باز براساس قواعد جفر دریافت که حضرت در کنار همان در نشسته‌اند. پس با عجله به همان مکان شتافت و با تعجّب، باز مرد قفل‌ساز را در کنار مردی دیگر مشاهده کرد؛ امّا اندیشة دیروزین باز او را به بازگشت وا داشت و او نامراد به خانه مراجعت کرد.

فردای آن روز، برای سومین مرتبه دست به دانش جفر برد و نتیجه را همچون دو روز نخستین یافت؛ عجیب آنکه چون به صحن مطهّر مشرّف شد همان صحنة روزهای گذشته را دریافت؛ مرد قفل‌ساز به همراه مردی دیگر نشسته و با هم صحبت می‌کنند.

فاضل ما در این مرتبه یقین کرد که آن مرد دومین خود حضرت ولیّ‌عصر(عج) هستند، از این رو به سوی ایشان شتافت و چون به محضر ایشان رسید آن حضرت برخاستند و فرمودند: «تو خودت را اصلاح کن من خودم به ملاقاتت می‌آیم!» و پس از ادای این جمله غایب شدند.

مرد فاضل با تعجّب از آن قفل‌ساز پرسید: این آقا که با تو صحبت می‌کردند، کیستند؟ و قفل‌ساز پاسخ داد: من ایشان را نمی‌شناسم، امّا مرد بسیار ملّایی است و چیزهایی که هیچ کس بلد نیست را بلد است! مثلاً می‌گوید: جدّم اباعبدالله الحسین(علیه السلام) در این نقطه از اسب بر زمین فرو افتادند؛ حضرت علی اکبر(علیه السلام) در این نقطه به شهادت رسیدند، گویا این آقا در آن زمان در واقعة کربلا حاضر بوده‌اند که این ‌چنین دقایق و مشخّصات آن روز را بیان می‌کنند. به هر حال مصاحبت با ایشان بسیار لذّت‌بخش است و من از نکات ایشان بسیار لذّت می‌برم.

فاضل ما از او پرسید: چه مدّت است که با این آقا دوستی پیدا کرده‌ای؟

پاسخ شنید: دو ماهی است که این آقا به سراغ من آمده و هر روز یکدیگر را در این مکان ملاقات می‌کنیم.

آن مرد دانشمند، پس از این ماجرا به تهذیب نفس پرداخت و دریافت که نخست می‌باید مقدّمات تشرّف را حاصل کرد تا پس از آن، خود آن حضرت عنایت کنند و فرد را به حضور خویش بپذیرند.


  

91/3/29
11:57 ع

 

امام زمان

 

در برخی روایاتی که از وجود مقدّس حضرت رضا علیه السلام وارد شده، آن حضرت یکی از علل غیبت و تأخیر ظهور حضرت مهدی علیه السلام را «آزمایش و امتحان» مردم می دانند. از مجموع اخبار وارد شده در این زمینه چنین برمی آید که امتحان غیبت امام عصر علیه السلام یکی از دشوارترین امتحانات الهی است.(1)

دشواری این امتحان به حدّی است که حتی معتقدان به امامت و ولایت هم در آن آزمون مصون از لغزش نخواهند بود. اساساً این امتحان برای امامت باوران است، و دیگران قبل از این رتبه، امتحان خود را داده اند. اکنون در زمان غیبت آخرین پیشوا، خداوند می خواهد ثابت قدمها را از افراد سست ایمان وسطحی نگر جدا سازد.

آدمی باید در اعتقادات خود بسیار استوار باشد تا در اثر این سختی ها و ناملایمات، نلغزد و در عقاید خویش سست نشود. ضمناً از پیشوایان خود سپاسگزار باشد که قبل از آن که زمان غیبت فرا رسد، خطرات و لغزشگاه های آن دوران را گوشزد کرده اند.

دشواری امتحان از این جهت است که انسان به گونه ای اعتقاداتش را از دست می دهد که خودش هم متوجه نمی شود. این مطلب، احتیاج به مدت زمان زیادی هم ندارد، بلکه یک صبح تا غروب برای بی دین شدن کفایت می کند! (2)

امام هشتم علیه السلام در بیان شیوائی در توصیف و تبیینِ برخی از فتنه هایی که دامنگیر مردم می شود می فرمایند :

«لابُدَّ مِنْ فِتْنَةٍ صَمّاءَ صَیْلَمٍ، تَسْقُطُ فیها کُلُّ بِطانَةٍ وَوَلیجَةٍ، وذلکَ عِنْدَ فِقْدانِ الشّیعة الثالثَ مِنْ وُلْدِی ؛ یَبْکی عَلَیهِ أهلُ السَّمَاءِ وَأهْلُ الأرْضِ وَکُلُّ حَرِیٍّ وَحَرّان، وکُلُّ حَزِینٍ لَهْفَان». (3)

فتنه ای کور (خیلی مبهم و پیچیده) در راه است و ناگزیر فرا می رسد که هر خودی و دوست نزدیکی را سرنگون می کند. این فتنه زمانی است که شیعیان، سوّمین امام از نسل فرزندم را گم کنند، اهل آسمان و زمین و هر زن و مرد دلسوخته وهر غمگین واندوهناکی بر او (مهدی علیه السلام) می گرید.

با این همه، در عین ناامیدی، در زمانی که گمان نمی رود و با محاسبات عادی قابل پیش بینی نیست، به صورت ناگهانی ندای ظهور سر داده خواهد شد و یاران با وفای آن حضرت فرا خوانده می شوند. این ندای ملکوتی، دلهای اندوهناک و سوخته م?منان را تسلّی می بخشد و سبب عذاب کافران می گردد

حضرت رضا علیه السلام از «فتنه» خبر می دهند. «فتنه» به معنای امتحانی است که انسان را می فریبد و هرکس ممکن است در مقابل جاذبه شدید آن، کشیده شود و بلغزد. به علاوه در بیان دشواری این امتحان تصریح فرموده که این فتنه «صمّاء صَیلَم» است. («صَمّاء» یعنی «کر» و «صیلم» به معنای «شدید» است) ؛ یعنی این امتحان چنان سخت و نامعلوم است که دوستان و خواص را هم بر زمین می زند و همه در معرض سقوط و انحراف قرار می گیرند.

امام هشتم علیه السلام این زمان را زمان گریه اهل آسمان و زمین دانسته اند. دوره ای که اهل درد، از گم کردن امام زمانشان، غمگین وافسرده خاطرند، شادی و خوش حالی نمی بینند ؛ چون غم امام غائب از دل ایشان بیرون نمی رود و زندگی آنها با غم و اندوه بر غیبت امام زمانشان عجین است. لذا در پی خوش حالی های اهل دنیا نیستند و در شادی ها و جشن ها، دلِ سوخته آنها التیام نمی یابد.

علی بن موسی الرضا علیه السلام سپس فرمودند :

«... کَمْ مِنْ حَرِیٍّ مُ?مِنَة وکَمْ مِنْ مُ?مِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَیرانَ حَزینٍ عِنْدَ فِقدانِ الماءِ المَعین! کأنّی بِهِم آیِسٌ، کانُوا قد نُودُوا نِداءً یُسْمَعُ مِنْ بُعْدٍ کمایُسْمَعُ مِنْ قُرْبٍ، یَکونُ رَحمةً عَلَی المُ?مِنین وَعَذاباً عَلَی الکافِرینَ». (4).

... چه بسیارند زنها و مردهای م?من که در گم کردن «ماء مَعین» دل سوخته و اندوهناک و سرگردان و ناراحت اند! گویی آن ها را می بینم که در بدترین وضعیّت نومیدی هستند. (در هنگام ظهور) آنها را صدا می کنند، با صدایی که از دور - همچون نزدیک - شنیده می شود که این ندا برای م?منان رحمت و برای کافران عذاب است.

این اوصاف حال شیعه دلسوخته، هنگام گم کردن «ماء مَعین» است و حزن و اندوهی که برای محروم ماندن از این آب گوارا دارد.

فتنه ای کور (خیلی مبهم و پیچیده) در راه است و ناگزیر فرا می رسد که هر خودی و دوست نزدیکی را سرنگون می کند. این فتنه زمانی است که شیعیان، سوّمین امام از نسل فرزندم را گم کنند، اهل آسمان و زمین و هر زن و مرد دلسوخته وهر غمگین واندوهناکی بر او (مهدی علیه السلام) می گرید

دردِ شیعه این است که این ماء مَعین چرا غائب شده است؟! چرا وقتی بخواهند دیگران را به سوی امام عصر علیه السلام متوجه سازند باید نشانی «بئر مُعطّله» (5) را بدهند؟! (6).

با این همه، در عین ناامیدی، در زمانی که گمان نمی رود و با محاسبات عادی قابل پیش بینی نیست، به صورت ناگهانی ندای ظهور سر داده خواهد شد و یاران با وفای آن حضرت فرا خوانده می شوند. این ندای ملکوتی، دلهای اندوهناک و سوخته م?منان را تسلّی می بخشد و سبب عذاب کافران می گردد.

 

پی نوشتها :

1-  در این زمینه، به کتاب ارزنده منتخب الاثر، بابهای 27 و47، فصل 2 مراجعه شود.

2-  بحارالانوار، ج52، ص101، ح2.

3-  بحارالانوار، ج51، ص152، ح2.

4-  عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص6.

5-  این اصطلاح برگرفته از آیه 45 سوره مبارکه حج می باشد.

6-  با مراجعه به تفاسیر اهل بیت علیهم السلام می بینیم که در تفسیر «بئر مُعَطَّله» فرموده اند : «کَم مِنْ عالِمٍ لا یُرجعُ إلیه ولا یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ». [کنز الدقائق 531:6 بنقل از مجمع البیان] عالِم به چاه آب تشبیه شده که از آن مادّه حیات استخراج می شود و مراد از معطّل و بدون استفاده ماندنِ چاه آب، مراجعه نشدن به عالِم و بهره نبردن از علم اوست


  

91/3/26
11:23 ع

در محضر آیت الله فلسفى (دامت برکاته):
یکی از مراجع نقل می‏فرمود - که
در یکی از دهات شاهرود، روحانی متدیّن و ملایی بود و امور مردم را حل و فصل می‏کرد. وی، پسری داشت که هیچ سواد نداشت و چند روزی که برای درس رفته بود، به بازی و تفریح گذرانده بود و درس نخوانده بود. بی سوادِ بی سواد بود. مردم، به گمان این که او هم همانند پدرش باسواد است و مسئله‏دان است، با سلام و صلوات، او را آوردند و روحانی محلّ‏شان کردند، امّا او درباره‏ی بی‏سوادی خود، چیزی نگفت و هر مسئله‏ای که مردم از او می‏پرسیدند، از پیش خودش جواب می‏داد!
وی، عقد ازدواج جاری می‏کرد و طلاق می‏داد و نماز میت می‏خواند و وجوه شرعی می‏گرفت و هدایا را قبول می‏کرد و...
این جوان، یک مرتبه، به فکر فرو رفت و متذکر شد که ((بالأخره، تا کی این طور با دین مردم بازی کنم؟)). پشیمان شد و واقع امر را به مردم اعلام کرد و گفت: ((هر چه به عنوان حکم شرعی گفتم، از پیش خودم گفتم و هرچه عقد ازدواج برای تان اجرا کردم، احتیاطاً، دوباره بخوانید که همه غلط بوده است هر چه طلاق دادم، درست نبوده است و هر چه نماز میّت خوانده‏ام، صحیح نبوده است. همه را اعاده کنید.)).
مردم، بسیار ناراحت شدند و بر سرش ریختند و هر چه می‏خورد، زدند و از دِه بیرون‏اش کردند.
او، از دِه بیرون آمد و با سر و صورتِ شکسته و لباس خونین و پاره، به طرف تهران حرکت کرد. در سرازیری راه تهران، مرد بسیار با وقار و محترمی، او را به اسم صدا زد و از او دل جویی کرد و سفره‏ای را که همراه داشت، باز کرد و او را میهمان کرد. از وی پرسید: ((چرا ناراحتی؟)). جوان، قضیّه را گفت.
آن مرد به او فرمود: ((می‏خواهی درس بخوانی و با سواد شوی و گذشته‏ات را جبران کنی؟)). جوان پاسخ داد: ((آری)). آن مرد فرمود: ((در تهران، به مدرسه‏ی سید نصرالدین، نزد آقای آمیرزا حسن کرمانشاهی می‏روی و می‏گویی حجره‏ی شانزده، خالی است کلیدش را به من بده و خودت هم یک درس برای‏ام بگو.)).
او، همین کار را کرد و نزد آمیرزا حسن کرمانشاهی شاهرودی که به اکثر علوم آشنا بود و تسلّط داشت، آمد و همان سخنان را گفت و در خواست کرد که منطق بوعلی را به او درس دهد. ایشان بدون سؤال و پرسش، کلید را داد و گفت: فردا ساعت هشت صبح برای درس نزد من بیا.)).
آقای میرزا حسن کرمانشاهی می‏دید که آن جوان، گاهی از چیزهای مخفی خبر می‏دهد. مثلاً روزی به استاد گفت: ((ای استاد! چرا مطالعه نمی‏کنی و سر درس حاضر می‏شوی؟)). استاد گفت: کتاب‏ام را چند روزی است گم کرده‏ام.)). گفت: همسرت، کتاب را زیر رختخواب‏های منزل مخفی کرده است. تا تو مطالعه نکنی و قدری به خانواده برسی.)). قضیّه هم، عیناً، همین طور بود.
آقای میرزا حسن کرمانشاهی، به او می‏گوید: ((تو، این‏ها را از کجا می‏دانی؟ چه کسی این‏ها را به تو می‏گوید؟)). جوان پاسخ می‏دهد: ((آقای خیلی خوبی است که مرتّب به حجره‏ام می‏آید و با من غذا می‏خورد و حرف می‏زند. او گاهی، این مطالب را می‏گوید. همان کسی است که به من گفت نزد شما بیایم و درس بخوانم.
استاد، فهمید که این آقای خوب، باید همان یوسف زهرا، حضرت بقیةاللّه الأعظم، أرواحنا لتراب مقدمه الفداء، باشد. استاد گفت: ((می‏شود این دفعه که آمد، سلام مرا به او برسانی و اجازه‏ی ملاقات برای من بگیری؟)). آن جوان می‏گوید:آن آقا، فرد بسیار خوبی است و نیازی به اجازه ندارد.)).
استاد می‏گوید: ((نه؛ شما، اجازه بگیرید.)). پس از چندی، جوان گفت: ((آن آقا فرمود که سلام برسان و بگو، مشغول درس و بحث باش، هر وقت وقت‏اش شد، خودم سراغ شما می‏آیم.)).
خلاصه، اگر ما مسیر زندگی را درست انتخاب کنیم و با امام زمان‏علیه السلام هم خط شویم و بیراهه را رها کنیم، نه تنها ما را به حضور می‏پذیرد، بلکه خودش به سراغ ما می‏آید. اگر ما به وظیفه‏ی خودمان عمل کنیم، او به وظیفه‏ی خود عمل می‏کند.
این حدیث، می‏تواند برای اهل‏اش راه گشا باشد. البته باید توجّه کرد که آن وجود عزیز، مصداق اتم و اکمل ((خلق خاص)) است و الاّ، امثال سلمان و مقداد و ابوذر و...، به مرتبه‏ی ((خاص خلق)) رسیده‏اند.


  

91/3/19
12:28 ع

سرباز پیاده هم وزیر می شوداگر به راه خود ادامه دهد

 


  

91/3/16
2:11 ع

آیت الله بهجت :

آیا نباید توجّه داشته باشیم که ما رییسى داریم که بر احوال ما ناظر است؟! واى بر حال ما اگر در کارهایمان او را ناظر نبینیم، و یا او را در همه جا ناظر ندانیم! گناهان شخصى که در خلوت انجام مى گیرد و ربطى به امور اجتماعى ندارد، استحقاق جهنّم را دارد « إِلّا بِتَوبَةٍ مُناسِبَةٍ لِلْحالِ »؛ (مگر این که بعد از آن توبه اى مناسب حال، انجام گیرد.) عواقب گناهان اجتماعى که موجب تغییرات در جامعه و اختلال نظام و انحلال آن، و یا تحریم حلال و ترک واجب و یا مصادره ى اموال، هتک حرمت و قتل نفوس زکیّه و ریختن خون مسلمانان و حکم به ناحقّ و...مى شود، چگونه خواهد بود؟

با وجود اعتقاد به داشتن رییسى ـ که « عَیْنُ اللّه النّاظِرَة »(1) است ـ آیا مى توانیم از نظر الهى فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؟! و هر کارى را که خواستیم انجام دهیم؟! چه پاسخى خواهیم داد؟ همه ادوات و ابزار را از خود او مى گیریم و به نفع دشمن به کار مى گیریم، و آلت دست کفّار و اجانب مى شویم و به آنها کمک مى کنیم! چه قدر سخت است اگر براى ما این امر ملکه نشود که در هر کارى که مى خواهیم اقدام کنیم و انجام دهیم، ابتدا رضایت و عدم رضایت او را در نظر نگیریم و رضایت و خوشنودى او را جلب ننماییم! البته رضایت و سخط او در هر امرى معلوم است، و ظاهرا منتهى به واضحات مى شود، و در غیر واضحات و موارد مشکوک باید احتیاط کنیم.
در همین اواخر اتّفاق افتاده که شخصى در تقلید و تعیین مرجع شایسته شکّ و تردید داشت، در خواب چهره ى شخص مورد نظر را به او معرفى کردند. به نجف رفت و پس از مدّتى جست و جو او را پیدا کرد.
هم چنین براى بعضى اتّفاق افتاده که در بقا بر تقلید یا عدول به حىّ تردید داشته اند، از قبر معصوم شنیده است که « باقى باش! »البتّه هر کدام از این نقل ها قابل تکذیب است، ولى از مجموع این قضایا معلوم مى شود که امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ متوجّه و مراقب ما است، و نمى توان گفت از احوال ما مطّلع نیست و ما هر کار و یا هر چه را خواستیم، مى توانیم آزادانه انجام دهیم.


  

91/3/11
2:44 ع

1. إنَّ حَدِیثَنا یُحْیِی القُلُوبَ
به راستی که حدیث ما دل ها را زنده می کند.

                 بحارالأنوار، ج 2، ص 144

2. لا یکونُ اَلعَبدُ عالِماً حَتّی لا یکونَ حاسِداً لِمَن فَوقَهُ و لا مُحَقِّراً لِمَن دُونَهُ
هیچ بنده ای عالم نباشد تا اینکه به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد.

                 تحف العقول ص293

3. لا یُسَلِّم أَحَدٌ مِنَ الذُّنُوبِ حَتَّی یخزَن لِسانَه
هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد.

                                                                                                 بحارالانوار،ج75،ص178

4. لا تَنالُ وِلایَتُنا إلاّ بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ
ولایت و شفاعت ما شامل نمی شود مگر افرادی را که دارای عمل ـ صالح ـ و نیز پرهیز از گناه داشته باشند.

                                                                                      وسائل الشّیعه، ج 11، ص 196

5. خُذُوا الکَلِمَهَ الطَّیِّبَه مِمَّن قَالَها و إِن لَم یَعمَل بِها
سخن نیک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید.

                                                                                            بحارالانوار، ج 75 ، ص 170

6. مَن حَسُنَت نِیَّته، زِیدَ فِی رِزقِه
هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد.

                                                                                            بحارالانوار، ج 75 ، ص 175

7. مَن حَسُنَ بِرُّه بِأَهلِه، ِزیدَ فِی عُمرِه
 هر کس با خانواده اش خوش رفتار باشد ، بر عمرش افزوده می گردد.

                                                                                            بحارالانوار، ج 75 ، ص 175

8. قُولُوا لِلنَّاسِ أَحسَن مَا تُحِبُّون أَن یُقَال لَکُم
 بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید.

                                                                                            بحارالانوار، ج 65 ، ص 152

9. إنَّ الْمُؤْمِنَ أخُ الْمُؤمِنِ لا یَشْتِمُهُ، وَ لا یُحَرِّمُهُ، وَ لا یُسییءُ بِهِ الظَّنَّ
مؤمن برادر مؤمن است، باید او را دشنام ندهد، سرزنش و بدگوئی نکند، و او را از خوبیها محروم نگرداند، و به او بدگمان نباشد.

                                                                                                   تحف العقول، ص 221

10. الْحِکْمَهُ ضالَّهُ الْمُؤْمِنِ، فَحَیْثُ ماوَجَدَ أحَدُکُمْ ضالَّتَهُ فَلْیَأخُذْها
دانش وحکمت، گمشده ـ ارزشمندی برای ـ مؤمن است، که هر کجا و نزد هرکس یافت شود باید آن را دریافت نماید.

                                                                                                 تنبیه الخواطر، ص 468

11. إنّا نَأمُرُ صِبْیانَنا بِالصَّلاهِ إذا کانُوا بَنی خَمْسِ سِنین، فَمُرُوا صِبْیانَکُمْ إذا کانوا بَنی سَبْعِ سِنین
ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ کودکان خود را از دوران پنج سالگی به انجام نماز دستور می دهیم، ولی شما ـ دوستان و پیروان ما ـ فرزندان خود را از سنین هفت سالگی وادار به نماز نمائید.

                                                                              وسائل الشّیعه، ج 4، ص 31، ح 4434

12. أنْ قَضی مُسْلِماً حاجَتَهُ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ثَوابُکَ عَلَی وَلا اَرْضی لَکَ ثَواباً دُونَ الْجَنَّهِ
هرکس حاجتی را برای مسلمانی برآورده کند و گره از مشکلش بگشاید، خداوند متعال به او خطاب کند: ثواب و پاداش تو بر عهده من خواهد بود و غیر از بهشت چیز دیگری لایق تو نخواهد بود.

                                                                           مستدرک الوسائل، ج 12، ص 402، ح 6

13. لا یَکُونُ الْعَبْدُ عابِداً لِلّهِ حَقَّ عِبادَتِهِ حَتّی یَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِمْ، فَحینَئِذ یَقُولُ: هذا خالِصٌ لی، فَیَقْبَلُهُ بِکَرَمِهِ
بنده ای به حقیقت عبادت در برابر خداوند آن گونه که حق عبادت اوست، نمی رسد مگر آن که از همه قطع امید کند- و تنها امیدش خدای یکتا باشد- در یک چنین حالتی خداوند گوید: این عمل خالصانه برای من است و آن را مورد قبول و عنایت خود قرار می دهد.

                                                                                    بحارالأنوار، ج 70، ص 111، ح 14

14. مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا اسْتِعْفافاً عَنِ النّاسِ، وَ سَعْیاً عَلی أهْلِهِ، وَ تَعَطُّفاً عَلی جارِهِ، لَقَی اللهَ عَزَّ وَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَیْلَهَ الْبَدْرِ
هرکس دنیا را به جهت یکی از این سه حالت طلب کند روز قیامت در حالتی محشور می گردد و به ملاقات خداوند متعال نایل می شود که صورتش همچون ماه شب چهارده، نورانی است:

بی نیازی از مردم، آسایش و رفاه خانواده و عائله اش، کمک و رسیدگی به همسایه اش.

                                                                                 وسائل الشّیعه، ج 17، ص 21، ح 5

15. مَنْ دَعَا اللهَ بِنا أفْلَحَ، وَ مَنْ دَعاهُ بِغَیْرِنا هَلَکَ وَ اسْتَهْلَکَ
هر که خداوند را به وسیله ما بخواند و ما را واسطه قرار دهد رستگار و موفّق خواهد شد. وکسی که غیر از ما اهل بیت ـ عصمت و طهارت ـ را وسیله گرداند ناامید و هلاک خواهد گشت.


                                                                                 أمالی شیخ طوسی، ج 1، ص 175

16. قُولُوا لِلنّاسِ‌ أحسَنَ ما تُحِبُّونَ أن یقالَ لَکم
به مردم بگویید بهتر از آن چیزی که می خواهید به شما بگویند.

                                                                                                  محاضرات ج 1 ص 251

17. لا فَضیلَةَ کالجِهادِ، ولاجِهادَ کمُجاهَدَةِ اَلهَوی
فضیلتی چون جهاد نیست، و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست

                                                                                                    تحف العقول ص 286

18. الکَمال کُلُ الکَمال التَّفَقهُ فِی الدِّینِ وَ الصَبرُ عَلی النائِبَه وَ تَقدِیرُ المَعیشَةِ 
نهایت کمال ، فهم در دین و صبر بر مصیبت ، و اندازه گیری در خرج زندگانی است.

                                                                                              اصول کافی، ج 1 ، ص 39

19. مَن عَمِلَ بما یَعلَم عَلَّمَهُ الله ما لَم یَعلَم
هر کس به آنچه که می داند ، عمل کند ، خداوند آنچه را که نمی داند ، به او خواهد آموخت.

                                                                                           بحارالانوار : ج 78 ، ص 189

20. اِتَّقُوا المُحَقَّراتِ مِن‏الذُّنوبِ 
از گناهانى که به نظرتان کوچک مى‏آید بپرهیزید.

                                                                                                 میزان الحکمه، ح 6808

21. مَن کَانَ ظاهِرُه أَرجَح مِن بَاطِنِه، خَفَّ مِیزانه
هر کس ظاهرش از باطنش بهتر باشد ، ترازوی اعمالش سبک می شود.

                                                                                              بحارالانوار، ج 4 ، ص 404

22. إِنَّ اللهَ یُحِبُّ إِفشاءَ السَّلام
خداوند ، آشکار کردن سلام را دوست دارد.

                                                                                                  تحف العقول ، ص 311

23. إِنَّ الحَسد لَیَاکُل الإِیمَان کَما تَاکُل النَّار الحَطَب
حسد ایمان را می خورد ، چنانکه آتش هیزم را می خورد.

24. إنَّ أعْمالَ الْعِبادِ تُعْرَضُ عَلی نَبیِّکُمْ کُلَّ عَشیَّهِ خَمیس، فَلْیَسْتَحِ أحَدُکُمْ أنْ یُعْرِضَ عَلی نَبیِّهِ الْعَمَلَ الْقَبیح
همانا تمام کارها و حرکات بندگان در هر شب جمعه بر پیغمبر اسلام عرضه می گردد، پس حیاء کنید از این که عمل زشت شما را نزد پیغمبرتان ارائه دهند.

                                                                                      وسائل الشّیعه، ج 11، ص 391 


 


  

91/3/10
1:14 ع

آیت الله بهجت :

چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد


  

91/3/9
4:14 ع

آیت الله بهجت :

چه باید بکنیم در ابتلائات داخلیه و خارجیه؟ چه باید بکنیم؟ چه کار کردیم که به این چیزها مبتلا می شویم؟ فکر این را باید بکنیم، آخر ما چکار کردیم که بی سرپرست ماندیم؟
اشکال در این است که خودمان را اصلاح نمی کنیم و نکردیم و نخواهیم کرد، حاضر نیستم خودمان را اصلاح کنیم. اگر ما خودمان را اصلاح می کردیم، به این بلاها مبتلا نمی شدیم.
حضرت نبی اکرم (ص) فرمود:
« ألا اخبرکم بدائکم و دوائکم، داؤکم الذنوب ودواؤکم الاستغفار »
ما می خواهیم هر چه دلمان می خواهد بکنیم، اما دیگران حق ندارند، به ما اسائه ای بکنند؛ ما خودمان، به نزدیکانمان، دوستانمان، هر چه بکنیم، بکنیم، اما دیگران، دشمنان، حق ندارند به ما اسائه ای بکنند.
آخر ما اگر خودمان را درست بکنیم، خدا کافی است، خدا هادی است. ما خودمان را نمی خواهیم درست بکنیم، اما از کسی هم نمی خواهیم آزار ببینیم. آنهایی که طبعشان آزار است، کار خودشان را می کنند، مگر اینکه یک کافی و یک حافظ جلوگیری بکند.
ما اگر خودمان به راه بودیم، در راه می رفتیم، چه کسی امیر المؤمنین علیه السلام را می کشت، چه کسی حسین بن علی علیه السلام را می کشت، چه کسی همین را (امام زمان علیه السلام) که حالا هست، هزار سال هست، او را مغلول الیدین کرد.
ما خودمان حاضر نیستیم خودمان را اصلاح بکنیم. اگر خودمان را اصلاح بکنیم، به تدریج همه بشر، اصلاح می شوند.
ما می خواهیم اگر دلمان خواست دروغ بگوییم، اما کسی به ما حق ندارد دروغ بگوید؛ ما ایذاء بکنیم دوستان خودمان را، خوبان را، اما بدها حق ندارند به ما ایذاء بکنند.
بابا با خدا بساز، کار را درست می کند. چرا در خلوت و جلوت، دلت هر چه می خواهد می کنی؟ مگر نمی فرماید:

« و من یتق الله یجعل له مخرجاً، و یرزقه من حیث لا یحتسب، و من یتوکل علی الله فهو حسبه، إن الله بالغ أمره قد جعل الله لکل شیء قدراً. سوره طلاق/آیه 2- 3 »
آیا می شود ما با خدا نباشیم، خدا یار ما باشد در هر جزئی و کلی، در امور داخله و در امور خارجیه؛ پس هیچ چاره ای از بلیّات دنیویه و اخرویه، داخلیه و خارجیه نیست مگر خدائی بودن و با خدا بودن و با خداییها معیت داشتن و تبعیت داشتن.
ما اگر از انبیاء و اوصیاء دور شدیم، گرگهای داخل و خارج، بلا فاصله ما را می خورند.
ما اگر خدا ترس بودیم، از ما می ترسیدند کسانی که اصلاً نمی شناسند ما کی هستیم، چه کاره هستیم؛ می ترسند کاری بکنند که ما بر آنها غضبناک بشویم، چرا؟ چون دیگر غضب ما غضب خداست، اگر با خدا هستیم.

عرض کردند به سید الشهدا علیه السلام که اگر اذن بدهی همین حالا، هیچ جا نرفته، از جایت حرکت نکرده هلاک می کنیم دشمن ها را [ این را ] جن گفتند؛ فرمود:
« والله قدرت من از قدرت شما بیشتر است- این کسی است که اسم اعظم بلد است- لکن اگر من کشته نشوم، با چی امتحان می شوند این مردمی که این جورند. »
[ اینجا] دار امتحان است، شما در فکر این باشید که خودتان را اصلاح بکنید، ما بین خودتان و خدایتان عایقی، مانعی پیدا نشود. اگر اصلاح کردید، رفع مانع کردید بین خودتان و خدا و وسائط [ انبیاء و اوصیاء] خدا اصلاح می کند ما بین شما و خلق.
حالا واقع شدیم، کار را به جایی رساندیم، ماها، بزرگان ما از «سقیفه» در آن «حجره» قبل از آن «حجره» کار را به این جا رساندیم که وجب به وجب دشمنیم با هم. همه این کارها را دیده ایم که کار ماست این کار و الا چرا مسلمانها با هم دشمنند، تا برسد به اینکه غیر مسلمانها دشمنی نکنند با مسلمانها. چرا این جور است؟
همه را می بینیم کار ماست؛ از کار خودمان باید توبه کنیم [یا] توبه نباید بکنیم؟! هر چه اصلح شد برای ما فعلاً، آن را اختیار بکنیم!! بابا اصلح از این نیست که خودمان صالح باشیم.

حالا که این کارها را کرده ایم، باید توبه بکنیم، باید تضرع کنیم، با آن باب عالی و باب اعلی، باید به سوی او برویم [تا] ما را نجات بدهد، اول از شر خودمان و داخله خودمان، بعدها از شر خارجیها « أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک » این شهوات، این غضبهای بیجا، این شهوات بیجا، همه اش جنود شیاطین اند، جنود کفارند اینها، که در داخله خود آدم [هستند].
بالاخره، حالا که کار را به اینجا رساندیم، خودمان می دانیم دوایش استغفار است،[آیا استغفار] می کنیم؟
چاره ای نیست از اینکه باید به سوی خدا برویم، اگر به سوی خدا نرفتیم موانع هم اگر رفع بشود، موقتاً رفع می شود، دائماً رفع نمی شود.

باید بدانیم که علاج ما اصلاح نفس است در همه مراحل؛ و از این مستغنی نخواهیم بود، و بدون این، کار ما تمام نخواهد شد.
با اعتراف به اینکه عمل از خودمان است که به سر ما آمده و می آید، تا خودمان را اصلاح نکنیم و با خدا ارتباط نداشته باشیم، با نمایندگان خدا ارتباط نداشته باشیم، کارمان درست نمی شود؛ امروز تا فردا، تا پس فردا، این که کار نشد.

تا رابطه ما با ولی امر، امام زمان صلوات الله علیه قوی نشود، آیا کار ما درست می شود بدون اصلاح نفس؟ آیا همین اینهایی که هستیم، آیا می شود تا خودمان را اصلاح نکنیم کار درست بشود؟
آیا تا در عالم « راشی » و « مرتشی » هست کار تمام می شود؟

از خودشان، «خوارزمی» نوشته است یک نفر از روسای قشون امیر المؤمنین صلوات الله علیه در «صفین» رسید به نزدیک خیمه معاویه بن ابی سفیان لعنه الله علیه، به طوری که کشتن - فضلاً از گرفتن معویه- پیش او آب خوردن بود. و در این نقل[ خوارزمی] هیچ اسمی از آن طرفی که « مالک اشتر» در آن جبهه و آن جاست، نمی آورد.
در همین حال معویه، [پیام] فرستاد برای این رئیس، که: غالب شدی و ما اعتراف داریم، اما به تو بگویم، اگر عقب نشینی کردی «خراسان» مال توست. این بدبخت شقی عقب نشینی کرد، «خراسان» را می خواست، مثل عمر بن سعد [که] «ری» را می خواستی، و کار شد آن جوری که شد که همه میدانیم. از خسران دنیا و آخرت [آن] بدبخت شقی فروخت دین را به دنیای خودش، قبل از اینکه «خراسان» به دست معاویه بیافتد، به درک رفت و مرد و به هیچ [چیز] نرسید، نه به «خراسان» نه به بهشت، هم جهنم، هم فقد «خراسان»، مثل عمربن سعد.

آیا تا اصلاح نکنیم خودمان را، می توانیم جامعه را اصلاح بکنیم؟ تو اگر خودت را، اصلاح نکنی در آخر کار، کار خودت را می کنی، همان آخر کار یک کلمه زیر گوش می گوید، فلان قدر که خواب ندیده باشی.
آیا می شود بدون اصلاح خود، کارمان را تمام بکنیم؟
اینهائی که با رشوه ها سر و کار دارند[ که] هیچ کسی اطلاع از حالشان ندارد که آیا این شخص محکم است یا محکم نیست؟ مرتشی است یا مرتشی نیست؟ پس معلوم می شود که ما نمی خواهیم، با اینکه نمی خواهیم، می خواهیم این راه را برویم.
مملکتی در آن، جاسوس، یا رشوه خوار، رشوه ده، واسطه باشد، [آیا] ممکن است کسی بگوید برویم اصلاح بکنیم؟ محال است، بدتر می کنیم چون که اگر نمی رفتیم آن کار نمی شد.

بالاخره باید خودمان را اصلاح بکنیم، منحصر است در این، و الا مگر در ایران (رضا خان) رشوه نخورد؟ [آیا] ایران را به او ندادند به شرط اینکه نوکرشان باشد؟ «مصطفی کمال» مگر « ترکیه» را به او ندادند به شرط اینکه نوکر باشد و مستعمرات را بدهد به کفار؟ آن یکی در «حجاز» مگر رشوه به او ندادند که «حجاز» را به تو می دهیم، آنها را می بریم بیرون؟ هر چه می خواهیم گوش بکن کار ما همین [است آیا] آنها از جهنم آمده بودند ما از بهشت؟ ما از خودمان هم باید بترسیم. حالا الحمدلله پیش نیامده چنین قضیه ای که بما بگویند یک چیزی که خواب هم نمی بینی به تو می دهیم، بعد هم بلدند چه جوری بگیرند از دست ما به چند برابر.

بالاخره ممکن نیست بدون اصلاح نفس کاری پیش برد،[یا] برای جامعه مان کاری بکنیم، همان رفیق نیمه راه خواهیم بود، خداحافظی می کنیم با هم در وقتش.
بالاخره حالا چه کار باید بکنیم، همان کاری که گفتیم، از اصلاح نمی شود دست برداشت.
خیلی خوب، حالا اصلاح فعلی ما در چیست؟ همان در برگشت از کارهایی را که ما می دانیم در داخل یا در خارج انجام می دهیم؛ با خارجیها ارتباط پیدا می کنیم، ارتباطی که بر له آنها است؛ نه ارتباطی که بر له ما باشد؛ والا با این «قرآن» واضح با این اشباه «قرآن»، « صحیفه سجادیه»، « نهج البلاغه» با اینها دیوار اگر مأذون بود تصدیق می کرد حرف ما را، با ما می شد، چطور شده ما اینجا ماندیم، دست گدایی به یک عده وحوش، حیوانات، درنده ها، دراز می کنیم، میل داریم به ما قرض بدهند؟

فلهذا [این کارها] کارهایی است که خودمان کردیم؛ تدبیری نیست غیر از اینکه فیما بعد نکنیم، بشناسیم خودمان را، خودمان را بشناسیم، نگذاریم از داخله ما وارد بشوند بر علیه ما کارهایی بکنند.
بالاخره[ آیا] نمی توانیم پیدا بکنیم خودمان را و مفسد و مصلح را، نمی توانیم؟
بالاخره باید خودمان را اصلاح کنیم، [آیا] این مقدار، نمی توانیم بگوئیم بابا [آن شخصی که] فلان کار را کرده، فلان حرف را زده، فلان مجلس، فلان کار را کرده، فلانی بوده، فلانی شاهد بوده، این کلمه را که نشر داده، این کلمه را که افشا کرده، فلانی است، فلان جا ضبط کرده؛ کلامش را بشناسید کسانی را که این کارها را می کنند؛ بشناسید، همین [حالا] بشناسید فردا نگوئید نه نمی شناختیم، نمی دانستیم. اگر واضح و روشن بشود علاج یک کاری، بگوئیم نه که ما که خبری نداشتیم، ما که نمی دانستیم چه اشخاصی بوده اند، چه چیزی بوده است، چه نبوده است، چه کسی گفته بوده؟

بالاخره باید به همدیگر معرفی بکنیم [که] فلانی رفیق است، فلانی بالفعل رفیق است اما تا کی، معلوم نیست، خدا می داند تا چه باشد، تا چقدر بدهد، تا چقدر ما را اشباع بکند، تا چقدر ما را، میل ما را، نفسانیت ما را ابقا کند. بالاخره همین معرفی کردن به طوری که دیگر فردا کسی نگوید اینکه نه یک اشاعاتی بود اما حقیقت نداشت، نتوانستیم پیدا بکنیم. بابا همینهائی که آمدند فلان مطلب را پیشنهاد کرده اند توی آنها فلان و فلان است، آن سابقه اش آن جور است. بابا بترس برای دین، بترس برای خدا، افسار خودت را نده به کسی که نمی شناسی، او را معیت نکن، کاملاً دور خودت را حفظ کن.

یک آقائی [خرم آبادی بود] گفت که یک کسی در بازار تهران نزدش آمد که آقا این- مثلاً ده تومانی را- خرد کن.
گفت: من کیفم را درآوردم دیدم فقط ده تومان دارم؛ گفتم: ببین آقا من توی کیفم همه اش ده تومانی است من پول خرد ندارم به شما بدهم » [ این آقا] می گفت جلوی چشم من [که خودم]، می دیدم این [ شخص] جوری پولهای مرا از توی کیف من درآورد و رفت که من متحیر ماندم که این [شخص] چگونه پولها را برد. [آیا] سحر کرد؟ چه جوری برد؟ نفهمیدم.

آن آقا می گفت: حالا هر کسی از من سوالی کند تمام اطرافم را خیلی خوب نگاه می کنم و عبایم را هم جمع می کنم. بعد جواب می دهم.
حالا ما این همه قضایا را می بینیم باز هم نمی ترسیم از کسی! آیا توکل ما بر خدا زیاد است یا قوت ایمان ما زیاد است!! آری کسی نمی تواند ما را گول بزند!! بابا، از دوستان شما به شما مواصلت می کنند. نه از دشمنهای شما.
بالاخره باید همین کارها را بکنیم [تا] در بین خودمان اختلاطی نشود، آب آلوده نشود، تا گرفته بشود ماهیها. در بین خودمان، فساد از این بالاتر نرود.

این یک مطلب، دوم: در خلوتمان با خدا، تضرعاتمان، توبه مان، نمازهایمان، عباداتمان، مخصوصاً دعای شریف « عظم البلاء و برح الخفاء » را بخوانیم؛ از خدا بخواهیم برساند صاحب کار را؛ با او باشیم. حالا اگر رساند؛ اگر نرساند، دور نرویم از کنار او، از رضای او دور نرویم. او می بیند، او می داند حرفهایی که ما به همدیگر می زنیم. او عین الله الناظره [است] و جلوتر از ماها می شنود حرف ما را؛ بلکه خودمان که حرف می زنیم این صدا از لب می آید به [طرف] گوش، فاصله ای دارد، او جلوتر از این فاصله، حرف خودمان را می شنود، از خودمان، کلام خودمان را؛ آن وقت [آیا] ما می توانیم کاری بکنیم که او نفهمد؟ می توانیم کاری بکنیم که او نداند؟
نقل کرده اند: دو نفر بودایی بودند[که] در دینشان نکاحی و سفاحی هست، با همه مواعده فحشا کردند؛ گفتند: باید یک مکان خلوتی پیدا بکنیم، یک خانه خلوتی پیدا کردند.
در این خانه هم یک اطاقی باید پیدا می کردند که، فرضاً اگر کسی داخل این خانه شد، نتواند داخل اتاق بشود، بالاخره یکی از آنها فهمید که در این اتاق بت هست، جامه ای برداشت روی بت انداخت که بت نبیند قضایای اینها را، آن خدای دروغی نبیند که دارند چکار می کنند!
آیا ما می توانیم از خدای حقیقی، مخفی بکنیم کار خودمان را که نبیند و نداند کار را انجام بدهیم.

می آیند به انسان می گویند: چیزی نیست یک نوشته ای را اجازه بده ما امضا بکنیم! لازم نیست زحمت بکشید شما امضا بکنید، شما اذن بده ما از جانب شما امضا بکنیم کار تمام است، آن هم مزدش، آن هم بهایش، آن هم...!
بالاخره، نمی توانیم از خدا مخفی بکنیم اعمال خودمان را، او قادر است، ناظر است، علیم است، حکیم است. تا با او نسازیم، کارمان درست نمی شود. حالا چه کار بکنیم؟ خودمان از خودمان بترسیم، فضلاً از دیگران، به جهت اینکه فردا ما چه می دانیم چه به ما می گویند.
بالاخره باید خودمان از خودمان در حفاظ باشیم؛ خوب ملتفت باشیم که از خودمان اغوا نشویم؛ از خودمان تهدید نشویم، از خودمان تطمیع نشویم. وقتی که همه این مطالب احراز شد، بین خودمان و خدایمان در خلوات از تضرعات از انابه و از توبه، و از طلب توبه، طلب توفیق به توبه، دست بر نداریم.

از خدا می خواهیم به توسط انبیاء و اوصیائش و وصیّ حاضرش که در پیش عارفین حاضر است که ما را منحرف نکند از خدایی بودن و از خداییان و از وسائط امداد خدا، و ما را منحرف نکند، بصیر و بینا بکند، خودشناس باشیم، خودیها را بشناسیم خداییها را بشناسیم، آن وقت خلاف اینها هم شناخته می شوند.
« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »


  

91/3/9
4:7 ع

چرا به انجام واجبات و ترک محرّمات ملتزم نیستید، حضرت  حجت علیه السلام به همین از ما راضى است؛ زیرا:« أَوْرَعُ النّاسِ مَنْ تَوَرَّعَ عَنِ الْمـُحَرَّمَاتِ. »(1)پرهیزگارترین مردم، کسى است که از کارهاى حرام بپرهیزد. ترک واجبات و ارتکاب محرّمات، حجاب و نِقابِ دیدار ما از آن حضرت است.

 


  

91/3/8
10:24 ع

ای کاش هر روز زیارت عاشورا می خواندم ...
iekbaal

شیخ عبدالهادی حائری مازندرانی از پدر خود حاج ملاابوالحسن نقل می کند:
من حاج میرزا علی نقی طباطبائی را بعد از رحلتش در خواب دیدم و به او گفتم:

آرزویی هم در آنجا داری؟
گفت: هیچ آرزویی ندارم جز این که چرا در دنیا هر روز زیارت عاشورای امام حسین علیه السلام را نخواندم.
رسم سید این بود که دهه محرم زیارت عاشورا می خواند نه در تمام سال؛ از این رو افسوس می خورد که چرا تمام سال نمی خواندم.

 

  
مشخصات مدیر وبلاگ
 
لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
لینک‌های روزانه
 
صفحه‌های دیگر
دسته بندی موضوعی
 
لوگوی دوستان
 
دوستان
 

ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ